X
شاهزاده ی من
پسرم عشق من و باباشه 
قالب وبلاگ

 دست میزنی اره خیلی قشنگ دست میزنی و دستات رو خیلی با ناز  تکون میدی مثل یه جور رقص خاص میمونه که

تا حالا نمونش رو ندیدم....

انگار با نگاه کردن بهشون جادو میشم ...

واقعا زیباست ...

وقتی  نوازشت میکنم و یا پشتت رو ماساژ میدم چشمات رو خمار میکنی لبخند گوشه ی لبت میشینه و پشتت رو میکنی مادامی که ماساژ ادامه داره

اما به محض اینکه دستم رو بردارم از پشتت ودیگه احساسش نکنی سریع برمیگردی به چشام نگاه میکنی و میخندی بعد دوباره پشتت رو میکنی یعنی من کشته این سیاستاتم خیلی خوشگل خر میکنی ادمو

مامانم اسمت رو گذاشته تن ناز از بس که عشوه گری و با اون چشا و خنده هات همه رو دیوونه میکنی

بریم سراغ عکسای این ماهت


ادامه مطلب
[ سه شنبه 2 تير 1394 ] [ 12:25 ] [ pani ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ چهارشنبه 26 آذر 1393 ] [ 12:06 ] [ pani ]

میخوام از تو بنویسم  از تو که تموم زندگی من شدی و جونم به جونت بستس تمام فکر و ذکرم شدی تو انگار بدون تو من تهی هستم 

هیچ کار نمیتونم بکنم حتی خوش گذرونی  

حالا از خودت بگم ناز ماه مثل همیشه خواستنی محبتاما این ماه خیلی به بابات ابراز علاقه کردی و تو گریه هات فقط بغل بابات ساکت می شدی و بالاخره صدای خوشگلت حرف معنی دار <<با >>رو ادا کرد

ای بی معرفت همه بچه ها ما میگن  قهر

فیلمش هم هست خیلی قشنگ با رو ادا کردی اول لبات رو به هم میچسبوندی و باز میکردی تا بالاخره گفتی نمیدونی چه ذوقی کردم اگه ما میگفتی که دیگه ذوق مرگ میشدم احتمالا مصلحت بودهخسته

برات این ماه یه توپ بزرگ و یه سری وسایل اموزشی بیبی یور کن و پک رایان که فلش کارت هم داره تا بهتر باهات زبان کار کنیم خریدیم

بابات توپ رو از بالا مینداخت و تو دستات رو میاوردی بالا و جلو یعنی بده به من وااای من که هلاک توام و کارات خیلی خوشم اومد همگی جمع شده بودیم و هی بهت دست میدادیم توام قشنگ دستت رو میوردی جلو البته خیلی کارهارو قبل تر هم انجام میدادی اما در حد دمو بود و الان کامل شدن خوشگل قل میخوری و خوش خوراکی معنی تلفن هم فهمیدی و خیلی خوشت اومده اصل و فرعش هم بلدی تلفن

شیر خشکت هم از اپتامیل به ببلاک تغییر دادم چون دلدرد میگرفتی بعد خوردنش

 شیشه شیرت رو خودت دستت میگیری بعد چند تا مک در میاری یه نگاه میکنی ببینی چقدر شده بعد دوباره میخوری

 دیگه شبها که شیر درست میکنم میدم دستت خودت میخوری مگه اینکه خوابت سنگین باشه خندونکچشمک

 وقتی کلافه میشی با ریش بابا صورتت رو میخارونیبوسقه قهه

با دست اشاره زدن رو یاد گرفتی و به علامت بیا بیا پشت سرهم دستت رو از بالا به پایین میاری که خیلی خوشایند بود

حالا چند تا عکس خوشگل  میزارم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 25 آذر 1393 ] [ 14:02 ] [ pani ]


سلام پسر عزیزم هفت ماهگیت مبارک
پاهات نسبت به قبل خیلی قوی شده وفتی دستات رو میگیرم و پات رو زمین قرار میگیره قیافت دیدنی میشه ابروهات رو میدی بالا و خنده کل صورتت رو پر میکنه
و با خوشحالی تند تند قدم برمیداری گاهیم از شدت هیجان پاتو رو پات میزاریبوس
از توپ بازی خسته نمیشی و خیلیم قشنگ توپ رو با پات کنترل میکنی و شوت میزنی
هنوزم عاشق چایی هستی و چیزی که زیاد در خونه ما سرو میشه همینه هر دفعه چشمات رو مظلومانه به چایی مبندازی و زیر لب غر میزنی و لباتو اویزون میکنی
گاهی چایی رو نزدیکت میارم انگار تموم دنیا رو بهت داده باشن چنان خوشحال و راضی میشی سریع دستت رو میگیری به فنجان چای و اونو نزدیک لبات میاری
اما قبل اینکه برسه دهنت مجبورم ازت بگیرم و اون قیافه دوس داشتنیت این دفعه بیشتر تو هم میره نمیدونی هربار چه عذاب وجدانی میگیرم غمگین
اما خوب چاره چیه
دیروز یکمی بهت خرما دادم اما خوشت نیومد کلا چیزای بیمزه رو دوس داری همونطور که عادتت دادم برای همین به سرلاکی که واست خریده بودم هم رغبت نشون ندادی
اما بازم زود خودت رو به همه چیز وفق میدی برای همین بعد چند روز اونم قبولش کردی
تا حالا از میوه ها بهت موزو سیب و انگور پرتقال و انار دادم
البته انار را از بس ذوق کردی به خاطر رنگش بهت دادم عاشق چیزای قرمزی
اما انار بدجوری ترش بود خودمم زوری میخوردم طفلی من بدجور خورد تو ذوقت
فعلا بیشترین چیزی که دوس داری ماهیچه اس که هر روز برای ناهار مثل سوپ میل میکنین
موقع دادن غذات پاتو قلاب میکنی دور دستم یا اگه یه لحظه با کسی حرف بزنم و غذای اعلا حضرت دیر شه با پات محکم میزنی بهم که بهت توجه کنم  فداااات شم جیگرررر خودمی
عاشق همه ی اداهاتم منمحبت
تقریبا همه موهات جایگزین شدن تو اصلا کچل نشدی موهات خیلی با نظم ردیف به ردیف ریخت و جدید شد اصلا نفهمیدیم کی تموم شد
موهات روشن تر از قبل شده و چشمات ابی تر
ماشاالله به تو
محال ممکنه بیرون ببرمت چند نفر خواهش نکنن تورو بدم بغلشون
همه جا با دست نشونت میدن
عاشق تاب موزیکالی هستی که بابا واست خریده و خیلی راحت توش خوابت میبره
بیشتراز قبل مارو دوس داری  و بود و نبودمون واست مهم شده
مامان و بابا خیییییییییییییلی دوست دارن
انشاالله همیشه سالم و سلامت باشی و ما موفقیت هاتو به چشم ببینیم
الهی امین

الهی فدای این مظلومانه خوابیدنت بشم عزیززززم

[ 25 آبان 1393 ] [ 11:01 ] [ pani ]


سلام پسر عزیز دردونه ام فرداجمعه اس و شما 6 ماهه میشی
پدرت تصمیم گرفت امروز سر کار نره و با هم بریم بهار برای شما خرید کنیم
همه چیز قشنگ و رنگارنگ بود از اونجایی که هوا سرد شده بود و پتوت زود زود کثیف میشد تصمیم داشتیم یه پتو دیگه واست بخریم که مامانی جون پیش دستی کرد و کله شیرو واست خرید
خیلی دوسش داری وقتایی که بیقراری میکنی و اونو روت میندازم میخندی و چشمات و خمار میکنی و دل منو اب میندازی
یه ژیلت شلوار مخمل خریدیم که هم خیلی بهت میاد هم خیلی به دردت خورد و منم یه سرهمی مخمل بامزه پسندیدم برات اما سایز 6 ماهش بهت نشد ماشاالله قدت بلنده برا یکسال رو برداشتیم
خلاصه رفتنی یه پیرهن قرمز و خیلی نرم چشم پدرت رو گرفت اما هنوز برا اندازه تو زود بود اما پدرت اونو خرید وگفت این مال پسر منه
امروز دایی و زندایی هم اومده بودن که وقتی رفتی بغلشون گریه کردی و به سمت ما دست و پا زدی
نمیدونی چقدر ذوق زده شدیم اخه شما خیلی خوش رو خوش اخلاقی و به روی همه لبخند میزنی اما خوب دیگه 
این دفغه با بغل شوخی نداشتی بیشتر از من پدرت ذوق زده شده بود  که دیگه بین و ما دیگران  فرق میزاری
 وقتایی که شصتت رو میمکی درست مثل پرنس جان میشی خخخخ

متاسفانه از ماه پیش تا حالا هنوز کامل خوب نشدی و کم و بیش اسهالی  اما خداروشکر ا ار اس و خوب میخوری

و اصلا تا حالا بیحال  یا حتی بی اشتها نشدی همه چیت عالیه  هر چی واست میپزم دوس داری و با اشتها

میخوری البته یکم لاغر شدی اما انشاالله  زود خوب خوب میشی 

انشااله خدا درد وبلا مریضی و غم غصه رو ازت دور کنه و همیشه تن درست و سالم باشی

و به هر چی میخوای برسی گل زیبای من مهرسام

یادت باشه مامان بابا دوست دارن تو تموم دنیای مایی عزیزم
       

[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 17:41 ] [ pani ]

 

مهرسام عزیزم

تو روز به روز زیباتر میشی و کارات که دیگه مجنونم کرده...

وقتی میام بالا سرت می ایستم دستات رو تا اونجا که میتونی باز میکنی به علامت اینکه بغلت کنم

وای که وقتی اینجوری دست و پا میزنی و نگام میکنی هر چی دستمه میزارم زمین و تورو برمیدارم

حتی اگه ساعتها طول بکشه و ادامه پیدا کنه هر بار همون قدر ذوق زده میشم

از اینکه تقلا میکنی بیای بغلم نمیدووونی تا چه اندازه مشعوف میشم

نمیدونی از وقتی دنیا اومدی من و پدرت چه جوری روزارو شمردیم تا تو ما رو بشناسی

عشقمونو بفهمی

حالا دیگه هر موقع می غلتی و به شکم میشی ذوق میکنی و میخندی و دنیارو با اشتیاق از زاویه جدید

نگاه میکنی

خیلی تلاش میکنی شیشه شیرت رو خودت تو دستت بگیری بخوری

ماشاالله خیلی خوش خوراکی هر چی میخوری سیر نمیشی به پیشنهاد دکتر غذای کمکی هم میدم

غذا رو بیشتر از شیر دوس داری وقتی برات حریره یا سوپ میارم قاشق ول نمیکنی  منم با دستای

خوشگل خودت بهت غذا میدم  توام خیلی میخندی و خوشحال میشی قربون پسر استقلال طلبم شم

وقتی غذا تموم میشه قاشق خالی میکنی دهنت و اخماتو تو هم میکنی

قربون اون چشمای آبیت بشم که با نگاه بهش جون میگیرم

خدا لطفش رو به من با دادن تو تموم کرده

ای بهترین احساس زندگی من هر وقت لبخند بدون دندانت تمام صورت خوشگلت رو پر میکنه

اشک شوق به چشمانم میاد و عاشقانه میشه نگاهم بدون اینکه بخوام

حس من و احساسم به تو غیر ارادی مثل نفس کشیدن خدا خودش بهتر میدونه چرا که اون این هدیه

گرون قدر رو به من داده و همیشه شکرگزارشم و سلامتی تو یه دونه گلم رو ازش با تمام وجودم تا اخر

عمر با عزت و بلندت خواهانم

[ چهارشنبه 23 مهر 1393 ] [ 16:22 ] [ pani ]

عاااااااااااااااااااااااشقتم نازدونه ی من

[ سه شنبه 25 شهريور 1393 ] [ 9:27 ] [ pani ]

 

قربون اون نگاهت شم انقدر نااااازززه

فدات شم که چشات با لباسات ست جیگررررررر

دوست دارم میدونی یعنی چی؟ دووووووووووست دارم به وسعت زمین و اسمون دوست دارم

الهی همیشه سالم و سلامت باشی پسر نازم و من شاهد موفقیت روز افزونت باشم

یه دونه ی من و بابایی

[ شنبه 25 مرداد 1393 ] [ 9:26 ] [ pani ]

سلام پسر خوشگلم
چند روز ديگه ماهگرد چهارمته و من ميخوام از کاراي شيريني که اين ماه کردي بنويسم
 
اولين شيرين کاريتو بابايي کشف کرد تو يه روز گرم تابستوني که بابا از سرکار خسته کوفته اومده بود
و فقط به خاطر روي گل تو استحمام کرده بود موقعي که بغلت کرده بود و ميبوسيدت يه دفعه مثل هميشه با ذوق صدا کرد پاني پاني کجايي بيا بياااا
اومدم ديدم
وقتي بابايي سرتو بوس ميکنه... چشاتو محکم ميبندي
و منم افتادم به ماچ و بوسه که ديدم خبري نيست بوس سوالغمگین
باز بابات تند تند ماچت کرد  توام زود زود چشاتو بستي خلاصه تا شب سر اين قضيه دعوا داشتيم قهرو من گفتم احتمالا به خاطر سيبيلاشه سکوت
شب که شد ماماني اينا اومده بودن ببيننت
بابايي شروع کرد به بوس کردنت و نشون دادن عکس العمل تو و وقتي با تشويق حضار در مجلس روبه رو شد
اينبار بوسه اش رو طولاني تر از معمول کرد و تو چشمات رو باز نميکردي تا بوسش تموم شه
بابايي برا اينکه اين کارتو به دايي و بقيه نشون بده چند بار ديگه تکرار کردو تو هر
وقتي ميديدي داره طولاني ميشه يواشکي يه ذره چشاتو باز ميکردي
ما هم از خنده غش کرده بوديم و همه واسه بوسه نوبت ميخواستن فدات بشم که انقدر نازيمحبت
بعضي روزها که خيلي گرمه بهت اب جوشيده ميدم و واقعا اب رو با علاقه ميخوري
ياد گرفتي اب رو فوت ميکني تا قل قل کنه و حباب درست شه
الهي فدات شم انقدر باهوشي حتي هنوز چهار ماهه هم نشدي انقدر بلايي ماشاالله
راستي کار مورد علاقه هم کشيدن موهاي ماماني خنده
طفلي هر موقع بغلت ميکنه
ميگه اي اي و بهت چشم غره ميره اما تو کلن واکنشات نسبت به اين چيزا مثبته يعني ميخندي يعني هر کي بهت اخم کنه تو ميخندي راضی
کلن اينجوري بگم خنده ي تو سلاحته يه سلاح خطرناک که همه رو ديوونه ميکنه
يکي از کارايي که از بدو تولد ميکردي و فراموش کرده بودم بگم برداشتن بالشت با خودت بود يعني انگار بهت چسبوندنش بعد 4 ماه هنوزم وقتي بلندت ميکنيم با بالشت مياي بالاوهر دفعه هم خنده ام ميگيره از شيطون بودنت
از خيلي پيش هم هر موقع صورتمونو نزديک مياورديم دستاي مثل بلورتو مياوردي اروم لمس ميکردي و با دقت به تک تک اجزا نگاه ميکردي
اگه وقتي بغلت ميکنم لباسم نگين داشته باشه محو نگين هاش ميشي
اين ماه کوليک رو تجربه کردي که فقط هم با سشوار اروم ميشدي و تو اوج گريه لبخند به لبت ميامد و حتي خوابت ميبرد الهي من فدات بشم 
عاشق تلويزين ديدني و به جز برنامه هاي اموزشيت
همه ي سريالارو پا به پاي ما نگاه ميکني
وقتي باهات حرف ميزنيم يه صدايي از ته گلوت درمياري که انگار داري سعي ميکني جواب بدي
وقتي مولتي ات رو ميدم گاهي مياري بالا که خيلي ناراحت ميشم
وقتي جلوي ايينه ميبريمت با ديدن خودت ميخندي و يکي از ابروهاتو هشتي ميکني ميدي بالا که هممون ذوق مرگ اين حرکتتيم و بهت ميگيم خودشيفته از بس که محو خودتي و با خودت حال ميکني
واکسن بدو تولدت هم که قلمبه بود از زير پوستت هفته ي پيش سرباز کرد و مثل تاول ابش ريخ بيرون الانم جاش هنوز قرمزه خوب نشده
قربون لبات شم که بدجوري تو کفش بودم و چند روز پيش دلو زدم به دريا و يه ماچ گنده کردم اخ که چه خوشمزه بود ميخوام يه اعترافي کنم قبلا که ميديدم مامانا از اينکارا ميکنن چندشم ميشد
اما حالا درک ميکنم و ميدونم اون غنچه ي قرمز چقدر خوشمزه اس مثل عسل ميمونه لامصب معتاد ميکنه اما من تو ترکم نميخوام خداي نکرده مريض شي
زمين بازي تو هم که ماهگرد پيش بابات خريد خيلي دوس داري و همش ميخواي بري توش و به همه چيز دست بزني
ديشب که يکي از ستاره هاشو گرفته بودي و ميخواستي بخوري يعني موفق هم شده بودي من ازت گرفتم
حالا چند تا عکس میزارم


ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 مرداد 1393 ] [ 18:08 ] [ pani ]

پسر خوشگلم تو امروز 3 ماهه شدی یعنی حرفی برای توصیفت پیدا نمیکنم روز به روز شیرین تر از قبل میشی

درست مثل رویایی هر روز صبح با صدای خنده ات بلند میشم که با ذوق تقلا میکنی  و واسه شیر دست و پا میزنی

تا میام بالا سرت با لبخندت اشتیاقمو واسه در اغوش گرفتنت صد چندان میکنی

خنده و خنده بازم خنده کارت همش همینه

انشاالله که همیشه بخندی عزیزم بخند تا دنیا به روت بخنده

تازگی ها همش از خودت صدا درمیاری و من هلاک تن صداتم خیلی خیلی قشنگه اینو من نمیگم

همه میگن صدات واقعا دلنشین هنوز حرف نمیزنی اما صدایی که از حنجره ات درمیاری فوق العادس

گریه هات هم سوزناک و در عین حال ادم از شنیدنش سیر نمیشه

گردن خوشگلت رو کامل و یکنواخت  نگه میداری  و با گاهی با ذستت اشیارو میگیری

وقتی باهات حرف میزنم با دقت گوش میکنی و با چشمای شیطونت و لبهای از خنده بازت دیوونه ام میکنی

انشاالله همیشه سلامت باشی و روز بد نبینی

این چند روز قبل از 3 ماهه شدنته خیلی شیرین خندیدی مثل همیشه دلربایی میکنی

قربون دستت شم که هر کی عکست رو میبینه اولین سوالی که میپرسه اینه که من اینکارو واست کردم

یا ژست خودته....قربون خودت و ژست هات بشم من مادررررررررررر

این یه عکس خوشگل دیگه

دوست دارم خیلی خیلی دوست دارم

بوسسسسسسسسسسسسسسسسس

[ پنجشنبه 2 مرداد 1393 ] [ 1:05 ] [ pani ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

چرا اینجوری شد؟


[ جمعه 30 خرداد 1393 ] [ 13:06 ] [ pani ]

این چند روز خیلی درگیر مهرسام بودیم از بعد واکسن خیلی حالش بد شد

وقتی بردمش برای واکسن خواب بود خانومه تو بهداشت گفت بیدار کنین

منم شروع کردم نوازشش و اسمش رو صدا زدن که .....خانومه گفت بینیشو محگم بگیر پا میشهسکوت

منم گفتم وای خانوم این چه حرفیه نگاه کنین چشماش رو باز کرده احتیاج به این کارا نیست من همیشه

همینجوری بیدارش میکنمغمگین

دیگه بقیه اش رو نمیگم که دلم کبابه کل روز رو فقط گریه کرد و شیر نخورد دیگه جوری شده بود

که من و مامانم هم باهاش گریه میکردیمدلشکسته

و من متعجب بودم پسر به این ارومی و این همه بی تابی چه علتی میتونه داشته باشه

 حتی نمیتونست بخوابه ...مهرسام نازم  بدجوریم تب کرده بود سرش خیلی داغ بود

اینم عکس

الهی که زود خوب شی  عزیزززززززززززم

 

[ جمعه 30 خرداد 1393 ] [ 12:47 ] [ pani ]

شب قشنگی بود مهمونا اومدن موزیک گذاشته بودیم تا مهمونا خودشونو گرم کنن تا من تورو حاضر کنم

بیارم وقتی منو تو بابا وارد شدیم شمع کیک روشن شد و چراغارو خاموش کردن

ما سه تا نشستیم پشت کیک و عوض تو فوت کردیم تو هم میخندیدی قربونت بشم انگار خودتم میدونستی

این مهمونی به خاطر تو برپا شده

اینم عکس لحظه حاضر شدنت واسه مهمونی از همون موقع لبخند به لب بودی

خیلی خوش گذشت همه کادوهاشونو یکی یکی دادن و عکس انداختیم

انشاا... صد سال زنده باشی

[ چهارشنبه 28 خرداد 1393 ] [ 12:17 ] [ pani ]

تصور کنین یه اتاق کوچیک که بیش از حد گنجایش( تو این گرما ) پر از ادم باشه ...افتضاحهسوت

حالا اگه دست هر کدومشون هم یه بچه باشه که با حداکثر توان داره گریه میکنه....وحشتناکه

حالا اگه جای نشستن نداشته باشی... میشه فاجعهغمناک

اما اگه یه دفعه یه جا خالی شه و تو خوشحال شی وبشینی بعد بفهمی جیشی شده بوده....دیگه نمیدونم

اسم اینو چی بذارمسکوت

اسم این اتاق امادگی ختنه بود و بچه هایی که گریه میکردند بخت برگشته هایی بودن که دکتر کارشون رو

ساخته بود...سبز

یعنی گوشام داشت کر میشد اتاق هم مثل حموم زنونه شده بود تو این هیر و ویر نگران بودم نکنه مهرسام

از این سروصداها بترسه گریه کنه اما خوشبختانه انگار پسرم هندزفری نامریی داشت و احتمالا هم داشت

به موسیقی مورد علاقه اش گوش میداد چون به من لبخند میزدمحبت

هربار لبخند میزد عذاب وجدان میگرفتم که الان میخوام تحویل دکتر بدمشغمگین

تو همین حال و هوا بودم یه دفعه یه خانومه در باز کرد تو اون شلوغی گفت مهرسامو بیاریندلشکسته

دلم یهو هری ریخت پایین و دست و پام کرخت شده بود بچه رو که دیگه حالا خوابش برده بود دادم

که گفت این چیه...پوشکشو درار لخت بده... باز کردم دیدم کثیف شده همونجا شیر اب گذاشته بودن شستم

طفلی سرحالو سرکیف چشای خوشگلشو باز کرد و اخرین خندشو زد دادمش دست مامانم و تا شیراب ببندم دیدم

مامانم نیست درو اروم باز کردم دیدم خبری از کسی نیست یواشکی رفتم ببینیم چه خبره ....

از دور یه بچه رو تخت دیدم ...که دیدم مامانم هم داره از اون اتاق میاد...قلبم داشت کنده میشد حالا که

با دقت نگاه میکردم اون مهرسام من بود  گریه

که همونطور شاد و دلخوش مشغول نگاه به در دیوار اتاق عمل بودبی حوصله

اااااااااااااه خدای من اون لحظه قلبم داشت از جاش کنده میشد که مامانم بهم رسید و گفت بریم

که متوجه شدم از اون وقت تا حالا نفس نمیکشیدم و ناخوداگاه حبسش کرده بودم

بقیه اش معلومه من پشت در روضه میخوندم و با مامانم گریه میکردیم....

میگفتم طفلی بچه ام خبر نداره قراره چه بلایی سرش بیاد در حال خنده فرستامش و هی بغض میکردمغمگین

همسرم هم دست کمی از من نداشت بیرون در اتاق امادگی ختنه ایستاده بود و چشاش سرخ شده بود

زمان اصلا نمیگذشت....

وقتی دادنش دستم..........................دلشکسته

ای خدااااااااااااا  دیگه هیچوقت اون روز رو نیارررررررررردلشکستهدلشکستهدلشکسته

داشتم داغون میشدم مهرسام مثل همیشه اقا منشانه ساکت بود چهره اش مثل لبو سرخ شده بود

و تند تند نفس میزد و با اون صای نازک و سوزناکش ناله مانند میگفت هووو ...(نفس)...هوووو...(نفس)

یعنی منو داغون کرد ...داشت دردو تحمل میکرد اما دم نمیزد ....منم هی میگفتم جونم مامان شیر مرد من گریه کن عشقم اشکال نداره تو همیشه مرد منی عزییییییزم

باباش هم که بی طاقت شده با اینکه خیلی مقیده کم مونده بود بیاد تو اتاق تا مهرسامو از من بگیره

منم دیدم اینجوریه با بچه زدم بیرون ....تا باباش رو دید... تقلا کرد... که دادم بغل باباش ...که ناله هاشم قطع

شد و فقط به باباش خیره شده بود هیچکی باور نمیکرد پسرم انقدر مرد باشه

اونایی که بیرون بودن فکر میکردن هنوز ختنه نشده اونایی هم که داخل بودن میپرسیدن تو خونه هم همینجوری

گریه میکنه؟؟ همینقدر ارومه؟؟؟ما هم میگفتیم بله همینجوریه به درد صبوری میکنه

((تنها چیزی که بابتش بیقراری میکنه پوشک کثیفه یعنی همون لحظه هم تازه عوضش کرده باشی کارخرابی

کنه گریه میکنه که جاش رو عوض کنیم وتا پمپرزشو رو باز میکنیم اگه یکم معطل کنیم خودش با پاش هول میده

و هی کمرش رو از زمین بلند میکنه که از زیرش برداریم پمپرز کثیفو یعنی همچین بچه ی تمیزیه ))

الهی مامان بمیره براش که به همه بچه ها قبل عمل قطره استامینوفن داده بودن ...منم شنیده بودم لازمه

از خونه برداشته بودم براش هی میپرسیدم این وقتش کیه ؟؟ کی بدم همه میگفتن بعد از عمل الان نده

نگو فکر میکردن این خورده ...که میگفتن نده منظورشون دیگه بیشتر نده بوده

خلاصه اینم که شنیدم جگرم بیشتر واسش کباب شد ...هرچی نباشه استامینوفن مسکنه اما من اینم بهش

نداده بودم.

طفلک مال یه پسره خیلی ناجور شده بود حسابی ورم داشت ...یه بچه دیگه از بس گریه کرده بود نافش گنده شده بود که دکتر گفت فتق ناف گرفته...

خدارو شکر مهرسام تو راه تو ماشین که خوابید فقط چون بغل باباش بود نزدیک خونه که همسرم دادش دست من تا بره

شیرینی بخره بیدار شد و از درد قرمز شد

خونه که رسیدیم دیدم زانوهای بچه ام خراشیده شده یادم افتاد انگار بچه های دیگه ام اینجوری بودن

خیلی ناراحت شدم گفتم معلوم نیست با این طفل معصوما اونجا چیکار میکنندلخور

که یادم به ساعت بزرگی که دست دکتر بود افتاد حدس زدم مال اون باشه رو پای مهرسام 12 تا خراش کنار هم

به صورت نامنظمه که معلومه دست و پا میزده  احتمالا میخورده به ساعت جناب دکترعصبانی

بگذریم هرچی بود تموم شد خداروشکر

خونه هم ساعت به ساعت پمپرزشو چک میکردیم

با اینکه خیلی مراقب بودیم و یه سایز بزرگتر اونم شل بسته بودیم که فشار نیاد

طفلی غش و ضعف میکرد و قرمز میشد

یه چند بارم خونریزی مختصری کرد که دیگه داشتم سکته میکردم چون میگفتن باید ببری اورژانس اما

خدارو صد هزار مرتبه شکر خونش بند اومد

امروزم الحمدالله بهتره تا الانم خونریزی نداشته

انشاا... هفته جهنمی هم تموم شه حلقه اش بیفته

پسرم خوب شه و مشکلی نداشته باشه من که اصلا طاقت نگاه کردن بهش رو هم ندارم

خداروشکر مامانم پیشمه و اون پمپرزشو عوض میکنه

و تمام وقت مراقبت میکنه هم از من هم از بچه همسرم هم از سرکار بیاد همین طور بابامم خیلی کمک میکنه

خدا سایه همچین پدر مادر و همسر با محبتی رو از سر من و مهرسام کم نکنه

الهی امین

 

[ يکشنبه 11 خرداد 1393 ] [ 14:40 ] [ pani ]

 امروز قراره پسر نازنازمو ببرم واسه ختنه.... خیلی نگرانم دیشب رو اصلا نخوابیدم

انقدر که واسه ختنه مهرسام استرس دارم واسه سزارینم نداشتم

دیشب رفتم راجعش تحقیق کردم خطا...به زور شام خوردم یکم اونم با بغض فقط به خاطر اینکه شیرم کم نشه

اصلا حالم خوب نیست غمگین

خیلی سخته ادم جیگر گوششو دست دکتر بسپاره

پس این دکتر رفتنا کی تموم میشه... حالا چند روز دیگه هم باید برای واکسن ببرمگریه

اصلا طاقت ندارم اااااااااااااای خداااااا

تازه همسرم هم نمیخواست باهام بیاد می گفت دلش رو ندارم کلی باهاش حرف زدم راضیش کردم

به خاطر مهرسام هم که شده بیاد

گفتم اون حضورت رو احساس میکنه و اروم میشه

همون طور که من وقتی عمل داشتم شدم... حالا خوبه مامان و بابام پیشم هستن

گفتن اگه نتونیم بیایم هم خودشون میبرن

اما من پسرمو تنها نمیزارم

میخوام بعد از ختنه بلافاصله کنارش باشیم هم من هم باباشغمگینغمگین

خدایا پسرمو به تو سپردم ...خودت مواظبش باش

انشا ا... که هیچ عوارضی نداشته باشه

الهی امین

[ شنبه 10 خرداد 1393 ] [ 9:31 ] [ pani ]
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

برای پسرم
آرشيو مطالب
امکانات وب

ツکد بارش حباب و ستارهツ